ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )

443

عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )

هدايا ميمون بزرگى بود . من در روز دوم شوال همان سال نزد يوحنا بودم و او را از آنكه به دربار نرفته ، سرزنش مىكردم ، زيرا ديده بودم كه سلمويه و بختيشوع و جريش هنگامى كه در دربار بودند ، صله دريافت مىداشتند . در اين خلال غلامى از تركهاى خاصه وارد شد و ميمونى را كه بزرگ نوبه براى معتصم هديه آورده بود ، همراه داشت . من به ياد ندارم ، ميمونى بزرگتر از اين ميمون ديده باشم . غلام بيوحنا گفت : امير المؤمنين به تو مىگويد : اين ميمون را با ميمونى كه دارى و نامش « حماحم » است تزويج كن . يوحنا ماده ميمونى داشت كه نامش حماحم بود و ساعتى از آن دور نمىشد . يوحنا بسيار ناراحت گرديد . سپس بفرستاده معتصم گفت : بامير المؤمنين بگو من آن ميمون را براى آن نگاهداشته‌ام كه آن را تشريح نمايم و كتابى در تشريح بنام امير المؤمنين بنويسم و آن‌طور نيست كه امير المؤمنين تصور نموده است . مىخواهم كتاب تشريحى بر منوال كتاب جالينوس تصنيف نمايم . ميمون يوحنا جسما طورى بود ، كه رگهاى بدنش و آنكه از كجا شروع و بكجا ختم شده‌اند ، نمايان بود و اعصاب باريكى داشت . يوحنا گفت : من نظرى به بزرگى و كوچكى هيكل آن ميمون ندارم . ميمون را به حال خود گذاردم ، تا بزرگ و چاق شود و چون به آن وضع درآمد ، امير المؤمنين خواهند ديد ، كه آن را موضوع كتابى در تشريح خواهم ساخت كه چنان كتابى تا به حال در اسلام نوشته نشده است . يوحنا همانطور كه گفته بود عمل كرد و كتابى در نهايت زيبائى و فصاحت نوشت ، كه حتى دشمنانش ويرا تحسين كردند . يوسف گفت : روزى يوحنا بر محمد بن ابو ايوب بن الرشيد وارد شد . يوحنا مبتلى به تب غب « 1 » شده بود ، كه تب سه روز يك بار بسراغش مىآمد . يوحنا قارورهء او را ديد و نبض را گرفت و حالش را پرسيد ، كه ديروز و ديشب و صبح امروز چگونه بوده است ؟ محمد نيز حال خود را شرح داد . يوحنا به او گفت : تب شما آسان‌ترين تبها از حيث معالجه است ، ولى به شرط آنكه اختلاط در غذا ننمائى و همه

--> ( 1 ) - تب غب Fievre tierce -